آقای موسوی چرا فریاد شما بلند شد؟! - درباره موسوی

درباره موسوی

همه باید همه حقیقت را بدانند

آقای موسوی چرا فریاد شما بلند شد؟!
نویسنده : محقق - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸
 

آقای موسوی چرا فریاد شما بلند شد؟!

«بنده چند ماه قبل از این در همین منبر نماز جمعه بحث "خودى" و "غیرخودى" را مطرح کردم؛ اما فریاد بعضیها بلند شد که چرا مى‌گویید "خودى" و "غیرخودى"! بله، اینها غیرخودى‌اند؛ اینها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهاى خودى باید حواسشان را جمع کنند.»     مقام معظم رهبری

از همان زمان که روزنامه "کلمه" شهادت حضرت زهرا سلام ا... علیها را رحلت لقب داد، می شد آینده ای را دید که در آن در سایه ای از ابهام و کلی گویی همه خطوط قرمز و حدود تعریف برداشته شود؛ تمام مرزبندی ها رنگ ببازند و فضایی غیر شفاف و هیجانی بر تمام سخنرانی ها و اظهارنظرها قالب شود. امروز جناب آقای موسوی دم از اخلاق می زنند و در عین حال پشت سر هم و بدون وقفه بدترین توهین ها را نثار شخص اول اجرایی کشور و فرد منتخب ملت می کنند! و این همه در حالی است که درخصوص مواضع و برنامه هایشان آن گونه که باید حرفی به میان نمی آورند.

سخنانی که از نخست وزیر زمان جنگ در صدا و سیما بخش شد و اشاره به تعریف جبهه "خودی" و "غیر خودی" داشت، از آن رو تامل برانگیز بود که ایشان همچنان خود را در صف انقلاب و حامی ارزش ها معرفی می کنند. ایشان بارها در برنامه های تلویزیونی خود به تقسیم بندی "خودی" و "غیر خودی" اشاره کردند و تصریح داشتند کسانی که ممکن است مشکلاتی داشته باشند، انگشت شمارند و نباید کشور را به این بهانه گروه گروه و بخش بخش کنیم! البته ظاهرا ایشان منکر جبهه بندی "خودی" و "غیر خودی" نیستند؛ بلکه فقط جای آن را با هم اشتباه گرفته اند!!!

 

این همه در حالی است که پیش از این مقام معظم رهبری در خصوص تعریف جبهه "خودی" و "غیرخودی" به تفصیل سخن گفته بودند. آیا بر هم زدن این مرزبندی ها زمینه سازی برای چشم انداز خاصی است که سایرین از آن بی خبرند؟ آیا قرار است در سایه شعارهای انقلابی و ارزشی افراد جدیدی روی کار بیاییند که تا دیروز با عنوان غیرخودی شناخته می شدند؟ اگر این گونه نیست، این همه اصرار برای برهم زدن تعریفی که رهبر انقلاب ارائه کردند، چیست و چرا وجود دارد؟ گروهک های غیرقانونی در کجای مرز بین خودی و غیر خودی قرار می گیرند؟ آیا بناست از این به بعد کمونیست های خارج نشین نیز به صف خودی ها بپیوندند یا قرار است از این به بعد همه، نه "خودی" و نه "غیر خودی" که "نخودی" باشند؟!

مقام معظم رهبری در باب ضرورت مرزبندی ها می فرمایند:«مرزهای سیاسی و اعتقادی همانند مرزهای جغرافیایی است که اگر کمرنگ شوند و یا حساسیت ها در قبال آنها کم شود، ممکن است برخی خودی­ها بدون آنکه متوجه باشند وارد حریم بیگانگان، و یا برخی بیگانگان و غیرخودی­ها وارد حریم انقلاب اسلامی شوند.»

ایشان همچنین به سال های گذشته اشاره می کنند و می فرمایند:«متأسفانه این اتفاق در کشور ما افتاد و براثر غفلت ها،‌ در برخی مواقع، اهتمام جدی برای حفاظت از مرزهای فکری، عقیدتی و سیاسی نشد و در نتیجه کسانی که از خانواده انقلاب و عاشق امام بودند به تدریج و بدون آنکه متوجه شوند از مرزها عبور کردند و براثر تنفس در فضای خارج از این مرزها، دچار دگرگونی و تغییر شدند.»

رهبر انقلاب در باب توصیف افراد نفوذی  می فرمایند:«اینها هم دم از اصلاح مى‌زنند؛ گاهى دم از اسلام هم مى‌زنند؛ اما در کنار کسانى قرار مى‌گیرند که صریحاً علیه اسلام شعار مى‌دهند و با آنها اظهار همبستگى مى‌کنند! گاهى دم از اسلام مى‌زنند، اما در کنار کسانى قرار مى‌گیرند که شعار ضدّیت با حکومت اسلامى، شعار سکولاریزم و حکومت منهاى دین و حکومت غیردینى و حکومت ضدّ دینى و لائیسم را مى‌دهند! پیداست که اینها نفوذیند. اینها جزو آن دسته‌اى نیستند که ارزشها را قبول دارند و معتقد به تحوّلند؛ نه. اینها نفوذیند؛ اینها بیگانه و غریبه‌اند.»

به راستی آقای موسوی چه کسانی را در جبهه انقلاب می دانند؟ آیا کسی چون آغاجری که "دین را افیون توده ها و حکومت ها" می نامید هم در جبهه خودی است؟ آیا کسانی که آن روز تمام قد در دفاع از آغاجری ایستادند تا آنجا که از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نامشروع لقب گرفتند، هم در جبهه انقلابند؟ اگر نیستند چرا آقای موسوی بیان می کنند که دیدگاه های نزدیکی با آنها دارند؟ کسانی که دم از سکولاریسم می زدند و تجربه نبوی را هجی می کردند، کسانی که از حاکمیت دوگانه و عبور از حاکمیت سخن می گفتند، اینها در جبهه انقلاب هستند یا نیستند؟ اگر نیستند گرد آقای موسوی چه می کنند و اگر هستند این حضور چگونه با شعارها و نگاه انقلابی ایشان قابل جمع است؟ آقای موسوی که مدعی صداقت هستند، این معما را چگونه حل می کنند؟

ابهامات موجود بر سر مواضع ایشان ابهاماتی دوطرفه است. بدین معنا که با کمرنگ شدن مرزها و در سایه ای از کلی گویی و نقد و تاخت و تاز یک طرفه به رقیب، نه حامیان ایشان شناخت کاملی از مواضع ایشان در خصوص مسائل مختلف دارند و نه منتقدان ایشان دلیل این همه کلی گویی را در می یابند. حامیان ایشان از خود می پرسند چه تضمینی وجود دارد که آقای میرحسین موسوی بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات به آنها در حوزه عمل میدان فعالیت بدهد؟ چه تضمینی وجود دارد که آرمان های اصلاحات را پی بگیرند؟ و منتقدان می پرسند دلیل این همه موضع گیری مبهم و متناقض چیست؟ چرا ایشان حتی در خصوص سهام عدالت هم موضع متناقض دارند؟ آیا این ها بیانگر همان صداقتی است که از آن سخن می رود؟

رهبر انقلاب در جایی فرمودند:«بنده چند ماه قبل از این در همین منبر نماز جمعه بحث "خودى" و "غیرخودى" را مطرح کردم؛ اما فریاد بعضیها بلند شد که چرا مى‌گویید "خودی" و "غیرخودى"! بله، اینها غیرخودى‌اند؛ اینها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهاى خودى باید حواسشان را جمع کنند.» سوال این است که چرا اکنون فریاد آقای موسوی بلند شده است و اصولا ایشان به واسطه فضای شفاف و منطقی و روشن چه ضرری متوجهشان می شود که این چنین مرزبندی ها را در هم می شکنند؟ آیا منفعت سیاسی ایشان این روزها در همین مبهم سخن گفتن و بسنده کردن به نفی رقیب است؟


 
comment نظرشريف شما ()
 
 







اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً