كارگزاران انقلاب هاي رنگين

كارگزاران انقلاب هاي رنگين

با بررسي فعاليت موسسات باصطلاح غير دولتي و مستقل مثل مركز جين شارپ به راحتي مي توان به نقشه ها و سناريوهاي نه چندان پيچيده اي كه كارگردانان غربي "انقلابهاي رنگين " بر اساس آنها عمل مي كنند پي برد.

بسياري از محققين غربي كه در خصوص موضوع مبرم صدور انقلاب ها مطالعه مي كنند، مسئله انقلاب هاي "بدون خشونت " در قلمرو شوروي سابق را در چهارچوب فضاي توجيه مي كنند كه در نقل و قول از روبرت شكلي (Robert Sheckley) افسانه پرداز آمريكايي آورده شده است، «ما به دلايل كاملا مشخص بايد در اين كار دخالت كنيم. انقلابها در بورس هستند، همه آنها را مي خرند، چرا ما بايد در حاشيه بمانيم و چند تا از آنها را براي خود نخريم؟...» (از كتاب "فرصت تنگ است ") . "مارك ماكينون " روزنامه نگار كانادايي در كتاب مستند خود تحت عنوان "جنگ سرد جديد، انقلابها، انتخابات تحريف شده و سياست لوله نفت در شوروي سابق "(1) كه اخيرا به چاپ رسيده است، فعاليت "مركز بين المللي مناقشات بدون خشونت " (International Center on Nonviolent conflict) مستقر در واشنگتن را به عنوان نمونه بارز دخالت در امور كشورهاي مستقل براي "خريد انقلاب " تعبير مي كند. به عقيده وي "خصوصي سازي تجارت از طريق انقلابهاي رنگين " ديگر يك افسانه نيست بلكه واقعيت است.

در عين حال اگر لحظه اي نسبت به تعارفات و بگو مگوهاي ديپلماتيك كه البته مدتها است هرگونه مفهوم عملي خود را از دست داده اند توجه نداشته باشيم، متوجه مي شويم كه صدور "انقلابهاي رنگين " به روش غربي را ديگر حتي خود "صادركنندگان " آنها هم انكار نمي كنند.

بعد از كودتاي رنگين اوكراين اسم "جين شارپ " آمريكايي موسس يكي از نخستين مراكز خصوصي بين المللي در آمريكا در زمنيه "مناقشات بدون خشونت " معروف شد. بتدريج اصطلاح "مناقشات بدون خشونت " به يك پوششي تبديل شد براي نامگذاري اقدامات سازماندهي شده در راستاي تغيير رژيم در كشور مشخصي كه در حوزه منافع ژئوپليتيك جامعه اوراتلانتيك قرار مي گرفت. با بررسي فعاليت موسسات باصطلاح غير دولتي و مستقل مثل مركز جين شارپ به راحتي مي توان به نقشه ها و سناريوهاي نه چندان پيچيده اي كه كارگردانان غربي "انقلابهاي رنگين " بر اساس آنها عمل مي كنند پي برد.

 

*تئوريسينها و عملگرايان "اداره مناقشات و بحرانها "

 

نام موسسه "البرت انيشتين " كه مقر آن در بوستون مي باشد، بعيد است كه آمريكاييها را به ياد "انقلاب رنگين " در اوكراين نياندازد. درحالي كه فقط با يك نگاه گذرا به وب سايت اين موسسه به عكس اين مسئله پي مي بريم. بعد از تحولات و حوادث اوكراين در صفحه اول وب سايت اين موسسه افراد كنجكاو مي توانستند يك لينك را با عنوان نچندان عادي ببينند: "روشهاي تحول اوكراين از ديكتاتوري به دموكراسي كه توسط جنبش دموكراتيك در اوكراين بكار گرفته شده بود ". همچنين در اين سايت لينك دانلود جزوه مربوط به روشهاي ايجاد عدم اطاعت مدني و جمعي تحت عنوان "از ديكتاتوري تا دموكراسي " نيز به زبانهاي اوكرايني و انگليسي وجود دارد. (2)

در واقع ارتباط روش هاي طراحي شده توسط "جين شارپ " با دموكراسي، شبيه داستانهاي افسانه اي است كه در آنها وعده داده مي شود كه با يك معجزه قورباغه به شاهزاده و احمق به يك نابغه و نهايت كمال تبديل خواهد شد. در واقع ماهيت اين روشها كاملا مشابه هم است و مي توان گفت كه شباهتي به دموكراسي ندارند. هدف آنها تلاش براي تاثير گذاشتن بر افكار عمومي از طريق ايجاد تصور واهي است. در اين روش ها از نمونه هاي موفق تاثيرگذاري يك فرد و يا گروهي بر جامعه مشخص بشري استفاده مي شود. به تعبير گسترده تر اين روش ها شگردهاي "تسخير روان " بصورت انبوه مي باشند كه خود "جين شارپ " از آنها به عنوان شگردهاي "اداره منافشات و بحران " تعبير مي كند. شارپ در خصوص چگونگي دستيابي به معادله "اداره بحران " چنين مي گويد: "در نروژ من با افرادي تماس داشتم كه در مبارزات ضد فاشيستي مشاركت داشتند. سعي كردم روشهاي آنها را تفسير كرده و با دست آوردهاي خودم كه در نتيجه بررسي و مطالعه در باره مناقشات، تحريم ها و بايكوت ها كسب كرده بودم تلفيق دهم. به اين ترتيب ليستي از روش ها و شگردها بدست آمد. در اين ليست من، شايد حدود 18 روش "اقدامات بدون خشونت " وجود داشت. مردم نسبت به اين كار من علاقه مند شدند. در نهايت تمام ليستها در بخش سوم اثر من تحت عنوان "سياست اقدامات بدون خشونت " جاي گرفت و به يك فصل مجزا تبديل شد. چرا كه ليست روش ها به 198 مورد افزايش يافته بود ". (3)

در واقع با مشاهده 198 روش مذكور آدم دست پاچه مي شود. كار بسيار عظيمي صورت گرفته كه از سوي منابع دولتي و خصوصي بطور نامحدودي تامين مالي شده است. صرف نظر از سهمي كه اينگونه مطالعات مي تواند در امر توسعه علوم اجتماعي داشته باشد، اين گونه مطالب از نظر تاثيري كه بر سلامت معنوي جامعه دارند بسيار خطرناك هستند. در واقع اين اثر تلفيقي از ايده ها و نظريات ماكياولي و تولستوي بوده كه با شرايط زماني معاصر كشورهاي جهان وفق داده شده و بر مبناي موثر بودن "آشوب بزرگ " استوار شده است. در واقع اين جزوه فهرستي است از هرگونه اقدام ضروري و ممكن براي سازماندهي يك جنبش عدم اطاعت موثر و كارآمد در مقابل نهادهاي دولتي و كمك براي تسخير دولت. اين روشها در همه جاي دنيا و در هر زمان لازم قابل استفاده مي باشند. در عين حال امروزه بسياري از توده ها تحت تاثير اين روشها قرار دارند. بخصوص اين روشها در جاي كارايي كامل و خوب دارند كه در آنجا "دموكراسي " وجود داشته. جايي كه امكان انجام هر اقدام هدفمند در مطبوعات، انجام آزمايش هاي لازم براي برگزاري انتخابات قابل كنترل، ايجاد آشوب و بي ثبات كردن نهادهاي دولتي از طريق تبليغ نظريه "جامعه مدني " فراهم باشد. در واقع امروزه اين روشها به واقعيت زندگي روزمره تبديل شده اند. براي مثال "سخنراني هاي عمومي، نامه هاي ارسالي در حمايت و در انتقاد و اعتراض كه توسط افراد نامدار و مشخص نوشته و امضاء شده باشند، انجام اقدامات هدفمند دررسانه ها، اهانت به آرامگاه ها و مقدسات، بي اعتبار كردن دولت حاكم، ايجاد توهم در خصوص آزادي مطبوعات، بحث و جدل در خصوص مسائل ملي، اعتصابات گسترده، انسداد راه هاي ارتباطي زميني و ريلي و غيره، كارشكني مخفي كارمندان و مقامات دولتي، استفاده از رنگ هاي نمادين در تظاهرات گسترده، ايجاد لابي هاي گروهي، برگزاري شبه انتخابات، بي ثباتي سيستم مالي و پولي " نمونه هاي از آنها هستند. همچنين موارد مانند: ايجاد تعداد زيادي از سازمانها و موسسات اجتماعي و مدافع حقوق بشر، ايجاد افكار عمومي منفي، ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين نهادهاي موجود دولتي، تحصيل تابعيت دوگانه و ايجاد دولت سايه و موازي.

تمامي موارد مذكور تنها بخش بسيار كوچكي از ليست 198 موردي روش هاي موثر در سازماندهي "مقاومت بدون خشونت " است. به عقيده "جين شارپ " مسئله مهم در اقدامات "بدون خشونت " طراحي جزء به جزء هر اقدام گسترده و عمومي و تدارك و اجراي بسيار دقيق آنها است. وي نسبت به قابل توجيه بودن اين روشها و كارايي آنها ايمان دارد و به هيچ وجه نمي خواهد به نظرات مخالفين خود گوش دهد. به اعتقاد مخالفين نظريه "مقاومت بدون خشونت " كه فاقد اصول معنوي و اخلاقي است در واقع به يك نوع تكنيك شورش و ابزار خشونت تبديل مي شود. اين نظريه ابزار تجاوز و خشونت است و روشي براي تاثير گذاري بر افكار عمومي از طريق سلاح بسيار قوي و خطرناك مثل "تسخير رواني " است. اين روش نيز مانند تمامي تكنيك هاي روانشناختي بسيار خطرناك است. تكنيك هاي روانشناختي با تاثير بر بخش فعاليت هاي غير ارادي مغز، قدرت كنترل و ارزيابي آن را از بين برده و انسان را وادار به اقدام غير ارادي و حتي مخالف با اراده اش مي كند. در چنين شرايطي انسان مي تواند نه تنها به ضرر اطرافيان، بلكه به ضرر خود نيز دست به اقدام بزند. مگر مي توان از اين اقدامات به عنوان "اقدامات بدون خشونت " تعبير كرد؟!

 

*كودتا به سبك "پست مدرن "

 

در تشخيص ماهيت "انقلابهاي رنگين " محققين غربي اختلاف نظرات كمي دارند. بسياري از دانشمندان اين گونه تحولات را به عنوان يك نمونه موردي تحول ژئوپليتيك در جهان و پوششي براي كودتاي دولتي تعبير مي كنند كه در روند تحقق آن تامين مالي، طراحي و سازماندهي كودتاي "رنگين " از خارج از مرزها مسئله كليدي است. اين اقدامات تحت پوشش شعارهاي آزادي بخش ملي و يا دموكراتيك صورت مي گيرد كه در جهت از بين بردن دولت ملي و برقراري حكومتي كه فراملي بوده و از بيرون مرزها اداره و هدايت مي شود، حركت مي كند. اتفاقي نيست كه "جاناتان موات "، محقق انگليسي، اثر خود را در خصوص "انقلاب هاي رنگين " تحت عنوان "كودتاي دولتي مخفي: الگوي دموكراتيك واشنگتن براي "نظم جديد جهاني " " نامگذاري گرده است. (4)

اگر اصطلاحات و پوشش ها را كناربگذاريم و از هر چيزي با نام واقعي آن ياد كنيم، مي توانيم بگوييم كه "انقلاب هاي رنگين " در واقع شكل معاصرتروريسم رواني درابعاد بين المللي مي باشند. جالب تر از همه آن است كه در كشورهاي كه موضوع كودتاي مخفي و "انقلابهاي رنگين " بدلايل مختلف، مثل جلوگيري از تشويش اذهان عمومي و غيره به بحث و بررسي گذاشته نمي شود، در واقع خود در معرض تهديد قرارمي گيرند و به دليل عدم آگاهي جامعه از روش هاي "انقلاب هاي رنگين " بطور ناخودآگاه در جهت جريانات كنترل شده اي حركت مي كنند كه از سوي نظريه پردازان وقيحي مثل "جين شارپ " و غيره طراحي و مطرح مي شود.

لازم به يادآوري است، قبل از اينكه روسيه كنوني غرق در شعارها و ارزشهاي به اصطلاح دموكراتيك شود، در سال 1983 دولت ريگان حكم تاسيس بنياد ملي دموكراتيك را صادر كرد كه هدف از آن تسلط بر حوزه هاي نفوذ شوروي و فروپاشي "اپراتوري شر "(5) بود. تحقق اين هدف قرار بود از طريق تقويت نهادها و موسسات دموكراتيك به كمك موسسات غير انتفاعي و غير دولتي در سراسر جهان صورت بگيرد. در واقع اين استراتژي ادامه منطقي "جنگ سرد " و "طرح مارشال براي اذهان " بود. بدين ترتيب تحت پوشش برنامه هاي زيركانه اي مثل "سياست تنش زدايي " و تحميل نظريه هاي "همگرايي " سيستمهاي متضاد كه در دهه 80 آغاز شد، امكان تهاجم به حوزه نفوذ شوروي به راحتي و آشكارا صورت گرفت. در اين روش از "واكسن " ايدئولوژيكي براي تحريف نامحسوس ارزش ها و ايده ها نيز استفاده مي شد. موسساتي كه زير اين پرچم جنگ صليبي عليه نفوذ سوسياليسم ايجاد شده بود، مثل موسسه ملي دموكراتيك در امور بين الملل (NDI)، موسسه بين المللي جمهوري (IRI)، بنياد بين المللي سيستم هاي انتخاباتي (IFES)، شوراي مطالعات بين المللي و تبادل (IREX)، خانه آزادي (Freedom House) و صدها تشكيلات جيره خور ديگر منابع مالي عظيمي را براي تحقق اهداف پيش روي در اختيار داشته و هزينه مي كردند. اين منابع مالي از سوي كنگره و وزارت امور خارجه آمريكا براي آنها در جهت ايجاد زيرساختارهاي نفوذ آمريكا در كشورهاي خارجي تحت توجيهات انسان دوستانه تخصيص داده مي شدند. اين هزينه ها در اكثرمواقع تحت پوشش كمك سازمان هاي غير دولتي براي ايجاد "جامعه مدني " و دفاع از حقوق بشر و كمك براي برگزاري انتخابات باصطلاح دموكراتيك و ايجاد مطبوعات جايگزين صورت مي گرفت.

الن واينشتين (Allen Weinstein)، اولين رئيس بنياد ملي دموكراتيك و كارشناس در زمينه امور آرشيو داري و بايگاني درآمريكا تاكتيك فوق الذكر و ساده نفوذ در حوزه هاي منافع اوراتلانتيك را در مصاحبه با واشنگتن پست چنين توصيف مي كند: "خيلي از آن اقداماتي كه ما امروزه آزادانه انجام مي دهيم 25 سال پيش سازمان سيا بصورت مخفي انجام مي داد ". (6)

ويليام بلوم، در تحقيقات خود در باره موسسات غير دولتي مي نويسد: "بنياد ملي دموكراتيك و موسسات غير انتفاعي و غير دولتي آن به نوعي باعث حفظ اعتبار در خارج از مرزها براي اين موسسات شده بود درحالي كه چنين اعتباري براي دولت آمريكا وجود نداشت ". 97% از منابع مالي بنياد ملي دموكراتيك از طريق كنگره آمريكا تامين مي شد. بسياري از محققين آمريكايي معتقدند كه ادعاهاي آژانس توسعه بين المللي آمريكا مبتني بر اينكه مي توان دموكراسي را در سراسر جهان ترويج داد بدون اينكه در امورديگر كشورها دخالتي صورت بگيرد و فعاليت سياسي انجام شود خيال واهي بيش نيست.(7)

در تحقيقات موسسه كارفرمايي آمريكا آمده است: "بنياد ملي دموكراتيك و خانواده آن در واقع تحت پوشش ايجاد "جامعه مدني " مشغول تغيير تعادل سياسي در كشورهاي هدف بودند. اين خانواده دست آوردها و موفقيت هاي زيادي در اين راه كسب كرده بود از جمله دخالت هاي موفق براي تامين نتيجه مورد نظر در انتخابات فيليپين، پاكستان، تايوان، شيلي، نيكاراگوه، ناميبيا، اروپاي شرقي و دركل جهان ". (8)

"انقلابهاي رنگيني " كه در قلمرو شوروي سابق روي داده اند تفاوت زيادي با مدل هاي كه در بالا ذكر شده است نداشتند. طي اين انقلاب ها تحت پوشش همان دلايل شبه انسان دوستانه اي كه كارايي خود را در زمان جنگ سرد اثبات كرده اند و با مشاركت موسسات غير دولتي كه از سوي دولتها و سرويس هاي امنيتي خارجي به شدت تامين مالي شده اند يك هدف اصلي دنبال مي شد. اين هدف: كنترل انتخابات محلي، سركار آوردن دولت غرب گرا و در درجه اول ضد روسي بود. از نظر زيبيگنيف برژينسكي، شخصي كه نظراتش تاثير به سزايي بر سياست بين المللي گذاشته است، اوكراين به عنوان "حوزه جديد و مهم در صفحه شطرنج اورآسيا نقش محور ژئوپليتيكي را دارد. چرا كه حتي اوكراين مستقل نيز باعث دگرگوني روسيه مي شود. بدون اوكراين روسيه ديگر نمي تواند امپراتوري روسيه باشد. اگر روسيه بتواند اوكراين را با 52 ميليون جمعيت و منابع عظيم تحت كنترل خود در بياورد و به درياي سياه راه پيدا كند به طور خودكار منابع و امكان لازم را براي تبديل به يك امپراتوري، كسب مي كند ". (9)

سريرم چوليا (Sreeram Chaulia)، محقق آمريكايي ضمن توضيح مفصل تاريخچه كودتاي سال 2004 اوكراين و خيانتي كه مقامات محلي اين كشور به منافع ملي كردند مي نويسد: "هيچ كدام ازمكانيزم هاي تقلب و تحريك فوق الذكر نمي توانست بدون زيرسئوال بردن نتايج انتخابات، جمع كردن مردم در خيابان ها و مهندسي دموكراسي از طريق عدم اطاعت جمعي و مدني نتيجه بخش باشد. اينجا بود كه بنياد ملي دموكراسي و خانواده موسسات غير دولتي بين المللي بيش از هر وقت ديگري مفيد واقع شده و بكار آمدند " .(10)

ترديدي نيست كه مكانيزم و طرح هاي كه از سوي موسسات غير دولتي غربي و ساير سازمان هاي مدافع حقوق بشر بكار گرفته مي شوند در كمال تعجب تكراري بوده ولي بسيار موثرهستند. اين مكانيزم ها و روش ها عبارتند از انتشار نتايج نظرسنجي هاي صورت گرفته از راي دهندگان در محل اخذ راي و آژانس هاي نظرسنجي بين المللي كه از قبل و پيشاپيش خبر پيروزي كانديداي غربگرا و مخالف را مي دهند، انكار نتايج انتخابات از سوي ناظرين به اصطلاح بي طرف و مستقل غربي، سروصدا در مطبوعات محلي با انعكاس وسيع در غرب، آوردن مردم به خيابان ها و تامين عدم اطاعت جمعي و مدني بر اساس روش هاي شارپ و ديگر كارشناسان سياسي.

بدون ترديد در سناريوي "انقلابهاي رنگين " مهمترين نقش در وهله اول بر عهده تامين مالي بين المللي اين كودتاها است تا تهيه طرح هاي دقيق. در نتيجه اين تامين مالي شبكه اي از فساد مالي ضد سيستم و نظام ملي ايجاد مي شود كه شامل تجارتازه به دوران رسيده، افراد علاقه مند و ذينفع از بين اقليت هاي غربگرا، مقامات دولتي، نظامي و انتظامي مي باشند. همچنين تيمي از روزنامه نگاران ايجاد و تربيت مي شود كه به خوبي تامين مالي شده اند و همچنين جواناني كه در نتيجه نا آرامي ها به پول زيادي دست پيدا مي كنند جذب اجراي اين سناريوها مي شود.

سازمان هاي انسان دوستانه و مدافع حقوق بشر بين المللي از سال 1990 به لطف فعاليت لئونيد كرافچوك رئيس جمهور غرب گرا، در اوكراين نفوذ كردند. اين سازمان ها به نوبه خود سازمان هاي غير دولتي محلي ايجاد مي كردند و نه تنها آنها را تامين مالي مي كردند بلكه دستور كار و جهت گيري آنها را نيز تعيين و كنترل مي كردند.

گروه ضربتي جوانان حاضر در ميدان استقلال (محل وقوع انقلاب نارنجي اوكراين) متشكل از گروه نوليبرال "پورا " (PORA) بود كه از سوي موسسه "ائتلاف براي انتخاب آزاد "(11) تامين مالي شده بود. موسسه "ائتلاف براي انتخاب آزاد " به نوبه خود در سال 1999 توسط ايالات متحده آمريكا، بانك جهاني، بنياد ملي دموكراسي و بنياد سوروس تاسيس شد.

اعتقاد بر اين است كه دولت آمريكا براي تحقق "انقلاب رنگين " اوكراين حدود 14 ميليون دلارهزينه كرده است ولي روزنامه نگاران آمريكا مبلغ 57 ميليون الي 65 ميليون دلاررا به اين مبلغ اضافه مي كنند. در واقع اين همان بودجه اي است كه از سوي واشنگتن براي توسعه "جامعه مدني " در اوكراين طي سال هاي 2003 و 2004 اختصاص داده شده بود. منجمله مبالغي كه خارج از گزارشات حسابداري و به طورغير رسمي براي تامين گستردگي اقدامات و حوادث هزينه شده بود .(12)

در واقع ويژگي تكنيكي الگوهاي بكار رفته در كودتاهاي پست مدرن همان تبديل سريع آنها از يك اتفاق به جنبش انقلابي جمعي و تحريك عدم اطاعت گسترده گروه هاي مدني. علي رغم همه مسائل اين گونه تكنيك ها هزينه هاي هنگفت را مي طلبد كه صرف تهيه اعلاميه‌ها، تيشرت ها، روسري ها، آشپزخانه هاي صحرايي و غيره مي شود. به نوشته "لورا روزن "(13) محقق آمريكايي ، همزمان با توسعه پرسرعت تلفن هاي همراه و ماهواره اي، فن آوريهاي كامپيوتري و اينترنت "در عصر رسانه و اطلاعات اولويت هاي تغيير كرده و ازاين پس به جاي رژيم هاي خودكامه بر گروههاي مدني تكيه مي شود ". يكي ديگراز ويژگي هاي كودتاي پست مدرن تامين گسترده "انقلاب هاي رنگين " از طريق بازي هاي تخصصي كامپيوتري و وبلاگ هاي است كه از لحاظ اجتماعي بسيار حساب شده مي باشند. مخاطبين اين وبلاگ ها نوجوانان و جوانان در سراسر جهان مي باشند. در آرشيو تاريخ "انقلاب هاي رنگين " اشاره هاي زيادي در خصوص نقش "ديسكش من " و دوستش "توليپ گرل " در كودتاهاي رنگين مي توان پيدا كرد كه در واقع از طريق وبلاگ خود به نام "Le Sabot Post Modern " فعاليت بين المللي را تامين مي كردند و رهنمود و دستورات لازم را براي انجام كودتا مي دادند. اين بخش از فعاليت هاي مربوط به سازماندهي شورش هاي بين المللي جوانان هنوز به درستي مطالعه نشده است و موضوع خوبي براي تامل است. شركت كنندگان در اغتشاشات اخير در مجارستان و فرانسه نيز از خدمات "ديسكش من " استفاده مي كردند. اين وبلاگ ذهن خواننده را به سمت مسائل مربوط به اصلاحات در مسيحيت، مراكز آموزش و تمرين چگونگي تحول و دگرگوني كشورهاي بلوك شرق سابق مي برد. اين مراكز براي مثال در مجارستان به كمك "مارك پالمر " سفير سابق آمريكا در اين كشور و كمكهاي مالي سوروس ايجاد شده اند.

تمام تشكيلات شبكه اي و موسسات به اصطلاح غير دولتي كه با پول ماليات دهندگان كشورهاي مختلف فعاليت مي كنند و به ظاهر اهداف انسان دوستانه را دنبال مي كنند و مرتب به بهانه توسعه دموكراسي از دولتها و گروههاي حامي خود پول دريافت مي كنند در واقع امر به تدريج "انقلابهاي رنگين " و تحولات انقلابي در نقاط مختلف جهان را به نوعي تجارت شيادي تبديل كرده اند.

 

*جنبه شيادي انقلاب هاي رنگين

 

تنها مي توان حدس زد كه پيطراكرمن (Peter Ackerman) (14) موسس مركز بين المللي "مناقشات بدون خشونت "، نفر دوم در بين سلسله تئوريسين ها و معلمين صدور انقلاب ها در سراسر جهان و يكي از فعالان مخفي جامعه شيادان مالي در آمريكا كه در دهه 90 نامش جزو بزرگترين كلاهبرداران آمريكا برده مي شد تا چه اندازه از شنيدن اين نظريه تعجب مي كرد كه تاثير گذاري خارجي در روند اجراي "انقلاب هاي رنگين " از مهمترين موارد اجرايي است. وي بيشترمعتقد به استفاده ازعامل دروني و تكيه بر نيروي انساني داخلي مي باشد. البته لازم به ذكر است كه علي رغم اين كه وي به عنوان كارشناس نام و شهرت بين المللي پيدا كرده است، در اصل حتي به زور هم نمي توان اين فرد را در زمره افراد كارشناس قرار داد. اين فرد كه بخش اعظم زندگي خود را در انجام معاملات مشكوك در بورس گذرانده است و در جريان بزرگترين جنجال مالي در "وال استريت " معروف به داستان "سهام سطل آشغالي " به سختي توانست از مجازات زندان خلاص شود الآن نيز "انقلابهاي رنگين " را نوعي تجارت شيادي خود قرار داده است. جالب اينجاست كه وي حتي چندان قدرتي در توجيه رفتار خود و مقابله با منتقدين ندارد. پيطر اكرمن، در واقع دست راست مايكل ميلكن (Michael Milken) بود كه با حملات رواني، تقبل هزينه هاي گسترده در فعاليت هاي تبليغاتي توام با شيادي آشكارو اصرار جسورانه اي كه داشت در زمان خود معروف شده بود. فعاليت انقلابي آنها از بورس آغاز شد. در واقع درزمان فعاليت خود در بورس آنها روش تاثيرگذاري برافكار توده ها را براي "دموكراتيزه " كردن روندهاي مالي محافظه كار در "وال استريت " را درعمل امتحان كردند. تاكتيك آنها شامل انتقاد بي اساس ولي شديد از سيستم و ساختاري بود كه در بورس وجود داشت. در اوائل دهه 70 بازار تعهدات و اعتبارات مالي به طوركلي متشكل ازسهام به اصطلاح قشرسرمايه دارواقعي بود كه صاحبان سهام كارخانجات معتبربودند. انقلابيون فوق الذكر تصميم گرفتند كه جاي اين گونه سهام را تنگ كرده و جاي براي خود در اين بازار بورس باز كنند. آنها تصميم گرفتند كه اين كار را از طريق جايگزيني سهام واقعي توسط اوراق بهادار نه بخش سرمايه اي بلكه اوراق به اصطلاح "سهام سطل آشغالي " و junk-bonds انجام دهند. "سهام سطل آشغالي " در ابتدا متعلق به سهامداران واقعي بود كه البته به مرور زمان و با تغيير اولويت هاي بازار و بورس ارزش خود را از دست مي دادند به طوري كه ديگر نه سودي براي آنها پرداخت مي شد و نه صندوق هاي بازنشستگي ازآنها در معاملات بورس خود استفاده مي كردد. اينجا بود كه ميلكن و اكرمن و شركاي آنها فعاليت و كودتاي خود را آغاز كردند و حملات خود را از آژانس هاي معتبر شروع كردند و آنها را متهم به عدم صلاحيت و دورانديشي كردند چرا كه اين آژانس ها درفعاليت هاي بورس توجهي به "سهام سطل آشغالي " نمي كردند و تلاشي در راستاي تقويت آنها نمي كردند. همين جا بود كه آنها حتي مشتريان و متحدين جديد خود را پيدا كردند. متحدان آنها صاحبان شركت هاي كوچك و ضعيف بودند كه ديگر توان خود را درراه مبارزه با كمپاني هاي بزرگ از دست داده و تنها وانمود مي كردند كه هنوزهم از بازيگران بورس هستند. انقلابيون تصميم گرفتند كه آنها را شركاي خود قرار دهند. اما مشكل اصلي درمتقاعد كردن سرمايه گذاران براي خريد "سهام سطل آشغالي " بود. در واقع اين كار از يك سو شبيه جنگ و حمله گسترده رسانه اي و اطلاعاتي بود و از سوي ديگر شبيه جلسات هيپنوتيزم و روان درماني بود. تمام اين روش ها توسط انقلابيون براي متقاعد كردن سرمايه داران به كارمي رفت.

مقر فعاليت اين انقلابيون "سهام سطل آشغالي " در نزديكي هاليوود انتخاب شد. آنها جشن هاي شبانه و ميهماني هاي گوناگوني را با شركت ستارگان سينمايي و موسيقي برگزارمي كردند جهت ايجاد تصوير زيبا از فعاليت و موفقيت خود. در اين ميهماني هاي كه بيشتر شبيه فستيوال مي شد سرمايه داران از سراسر آمريكا دعوت مي شدند. در واقع از همان آستانه در ورودي شستشوي رواني و مغزي سرمايه داران شروع مي شد و با ديدن اين همه زرق و برق، آنها تصور مي كردند كه در صورت همكاري آينده اي بسيار درخشان در انتظار آنها است. در فرودگاه ها با "ليموزينهاي " مجلل به پيشواز ميهمانان مي رفتند و در هتل هاي آپارتماني گران قيمت مستقر مي كردند. غذاهاي آنها از گرانترين رستوران ها تهيه مي شد و از خوانندگان و هنرپيشه هاي معروف براي تفريح ميهمانان دعوت مي كردند. براي سرمايه داران بزرگتر و دارندگان سهام و شركتهاي قوي برنامه هاي خاص و ويژه اي تدارك مي شد. در واقع با استفاده از روش ها و تصاوير نمادين و روشن و تمام اين هنرمندي انقلابيون سعي داشتند تا بر ذهن و روان سرمايه داران تاثير مثبت گذاشته و آنها را وادار به خريد "سهام سطل آشغالي " كنند.

در ابتدا آنها از موفقيت چشم گير تجارت و فعاليت خود صحبت مي كردند. بعد يك يا چند نفر از سياستمداران و فعالان مطرح وارد گفتگو مي شدند و صحبت از مهم بودن اين گونه فعاليت براي اقتصاد و كل كشور مي كردند. سپس به اصطلاح دانشمندان اقتصادي به زبان و شيوه قابل فهم براي عوام توضيح مي دادند كه چگونه مي توان ارزش سهام را چندين برابر كرد و به سود كلان دست يافت. در واقع با استفاده از اين روشها سرمايه گذاراني كه تحت تاثير اين همه زيبايي و وعده هاي كلان قرار گرفته بودند حاضر مي شدند در همان آن سهام پر درآمد و مطئمن خود را فروخته و دست به خريد "سهام سطل آشغالي " كنند. براي وارد كردن ضربه نهايي معمولا سعي مي شد از يك فرد ثروتمند مثل "تد ترنر " (Ted Turner) موسس و مالك سابق "سي ان ان " استفاده مي كردند. اين فرد در حضور سرمايه داران گول خورده حاضر مي شد و مي گفت كه همه ثروت خود را مديون "سهام سطل آشغالي " مي داند. البته مسلما در اين مراسمات و ميهماني ها كسي اين سهام را "سطل آشغالي " نمي ناميد بلكه از آنها به عنوان "سهام با سود فوق العاده زياد " ياد مي كردند. نتيجه اين جنگ رواني و كودتاي رواني خارج از تصور و انتظار بود و بزودي صدها و ميليونها دلار براي خريد اين سهام سرازير شد. در مقابل چشمان بينندگان تعجب زده يك بازار انقلابي بوجود آمد. اين بازار جديد اما مخرب بود. چرا كه نه تنها منجر به خروج سرمايه از صنايع و بخشهاي مهم اقتصادي شد بلكه به معناي واقعي كلمه بازار را از بين مي برد. اما بعد از مدتي برخي از آمريكايي هاي باهوش متوجه قضيه شدند و زماني كه تعقيب قضاي شروع شد و كار به محاكمه رسيد مشخص شد كه تمام درآمدهاي "سهام سطل آشغالي " مبتني بر دروغ و معاملات صوري بود. يگ گروه از افراد معتبر كه افراد بد نام نيز جزو آنها بودند اين سهام را از يكديگر خريداري مي كردند. تمام معاملات از طريق حسابهاي بي نام و بدون ذكر نام خريدار و فروشنده انجام ميشد. در عين حال در نتيجه باد كردن اين "سهام سطل آشغالي " حدود 900 كمپاني خرد و بي مصرف رشد كردند و در نتيجه شبكه هاي تلويزيون كابلي مثل سي ان ان، شبكه هاي تلفني مثل MCI، شركتهاي هواپيمايي منطقه اي، بيوتكنولوژي، بيمه هاي درماني و موسسات آموزش از راه دور رونق پيدا كردند. در واقع هدف "انقلابيون " از جذب هر چه بيشتر شركت هايي جديد و مورد نظر در فعاليت ها و دام خود اصلا رونق اقتصاد نبود بلكه نابودي آن مد نظر بود. درآمدهاي حاصله از "سهام سطل اشغالي " صرف "خريدهاي اعتباري " كمپاني هاي بزرگ مي شد. ساختار خريد اعتباري چنين بود كه يك شركت كوچك اما متخاصم و جسور سهام يكي از شركت هاي معتبر را با سرمايه بزرگ و تاريخچه صد ساله مي خريد. البته در اين معامله شركت كوچكتر پولي نداشت كه بابت خريد پرداخت كند و شركت هدف را از طريق دريافت وام هاي كلان حاصل از درآمد "سهام سطل آشغالي " مي خريد بطوري كه سهام و سرمايه و دارايي شركت هدف وثيقه وامهاي دريافتي مي شد. اقساط وامها نيز از طريق فروش سهام همان شركت هدف پرداخت مي شد. بدين ترتيب شركت هاي بزرگ و معتبر بتدريج از بين مي رفتند. همه اين شيادي ها باعث شد كه تمام فعالان سياسي، اقتصادي و كارگزاران بورس ذينفع عليه مايكل ميلكن و شركايش متحد شوند. در نتيجه شكايات اين افراد رسيدگي هاي قضايي گسترده اي آغاز شد. در نتيجه در ماه نوامبر سال 1986 در كنگره آمريكا حدود 30 مصوبه قانوني در محدوديت سرمايه گذاري در "سهام سطل آشغالي " تصويب گرديد. در 12 ايالت آمريكا معاملات مربوط به "خريد اعتباري " را ممنوع كردند. در آن زمان رودولف جولياني (Rudolph William Louis Giuliani)، دادستان جوان آمريكا رهبري اين مبارزه را بر عهده گرفت. جولياني شخصيت سازش ناپذير در برخورد با مافيايي ايتاليايي و كانديداي رياست جمهوري آمريكا در حزب جمهوريخواه بود. مايكل ميلكن، پادشاه "سهام سطل آشغالي " به ده سال حبس محكوم شد كه از اين مدت كمتر از دو سال را در زندان گذراند. پيطراكرمن، كه بيشترين مبلغ جريمه را در بين شركاي خود به خزانه دولت پرداخت كرد در زمينه جديد مشغول فعاليت شد. درواقع وي مشغول تجارت از طريق "انقلابهاي رنگين " شد. اگر به دقت مطالعه و توجه كنيم درميابيم كه در مبارزه بر سر قلمرو شوروي سابق دقيقا تكنيك ها و روشهاي مشابه آنچه كه در بالا آورده شد استفاده گرديد و ارزش هاي "سطل آشغالي " جايگزين ارزش هاي واقعي شد.

 

*فرمولي براي كسب در آمد از طريق "انقلاب هاي رنگين "

 

در زمان بررسي هاي قضايي در ماجراي "سهام سطل آشغالي " نام چند موسسه نظر خواهي به ميان آمد مثل "Penn, Schoen and Berland " كه به شركاي "سهام سطل آشغالي " خدمات ويژه ارائه مي كرد تا آنها بتوانند در مقابل داده هاي موسسات نظر سنجي قوي و معتبر مقابله كنند. امروزه هم اين حاميان فعالان باصطلاح دموكراسي سازي بازار سهام آمريكا كه در فروپاشي آن نقش داشتند در زمينه كودتاهاي مخفي يا همان انقلابهاي رنگين نيز فعاليت مي كنند. مدلن آلبرايت وزير امور خارجه وقت آمريكا كه امروزه رياست موسسه ملي دموكراسي را بر عهده دارد كه توسط بنياد ملي دموكراسي تاسيس شده است، ضمن اشاره به نقش موثر "Penn, Schoen and Berland " در امر كودتاي صربستان در نامه اي كه در اكتبر سال 2000 به همين موسسه نوشته است اضافه مي كند: "همكاري شما با موسسه ملي دموكراسي و نيروهاي مخالف يوگسلاوي نقش تعيين كننده داشته و تاثير مستقيم بر توسعه دموكراسي در اين كشور داشته است. شايد اين اولين تجربه اي بود كه كار با راي دهندگان نقش تعيين كننده اي را در پيشبرد و تحقق اهداف سياستهاي خارجي ايفا كرده است ". لازم به يادآوري است كه اين آژانس نظر سنجي كه در پيشبرد اهداف سياست خارجي آمريكا در صربستان شهرت درخشاني پيدا كرده بود در امر تهيه نظرسنجي هاي مردمي در محل اخذ راي در زمان حوادث اوكراين نيز به همراه "سازمان امنيت و همكاري در اروپا " نقش مهمي را ايفا كرده است.

يكي از مهمترين تكنيكهاي بكار رفته در "انقلابهاي رنگين " استفاده از آژانس هاي نظر سنجي غربي است با هدف تاثير گذاري بر نظر راي دهندگان از طريق انتشار نتايج نظرسنجي هاي پيش از انتخابات يا پيش بيني احتمال بازبيني نتايج و شمارش مجدد آرا به بهانه وجود تخلفات واقعي و يا تصنعي. اتفاقي نيست كه نويسنده كانادايي در كتاب خود تحت عنوان "جنگ سرد جديد، انقلابها، انتخابات تحريف شده و سياست لوله نفت در شوروي سابق " كه در ابتداي مقاله به آن اشاره گرديد، دقيقا از اين تكنيك در عنوان كتاب خود استفاده مي كند كه حتي از زمان جنگ سرد تا به حال تغييري نكرده است. اين تكنيك به عنوان الگوي كليدي براي تصرف بازارهاي داراي چشم انداز انرژي در قلمرو شوروي سابق و حوزه هاي نفوذ شوروي سابق استفاده مي شود. در اين خصوص عكس العمل پيطر اكرمن، رئيس مركز بين المللي "مناقشات بدون خشونت " نسبت به تحقيقات اين روزنامه نگار كاناداي جالب توجه است. در بيانيه رسمي كه اين مركز در سايت خود تحت عنوان "در جواب به اشتباهات موجود در كتاب جديد "(15) منتشر كرده است به جاي اشاره به اشتباهات كتاب و ارائه دليل و مدرك بيشتر به جنگ رواني عليه اين كتاب پرداخته شده است. در واقع اين مركز باز هم از شيوه جنگ رواني و انحراف افكار عمومي استفاده كرده است.

در واقع مي توان بدون هيچ گونه توضيح و تحليلي بيانيه اعتراضي مركز بين المللي مناقشات بدون خشونت را سطر به سطر منتشر كرد. خود اين مطالب گوياي بي اساس بودنشان مي باشند. در بيانيه آمده است: "آقاي "ماكينون " مي نويسد كه "پيطر اكرمن " فرمول "انقلاب هاي رنگين " را از صربستان گرفته تا گرجستان و اوكراين صادر و رايج كرده است. در حالي كه در واقعيت امر مركز ما در ماه اكتبر سال 2000 زمان سقوط دولت ميلوشويچ در صربستان موجوديت نداشته و هيچ گونه كمكي قبل از "انقلاب رُز " به گرجستان ارائه نداده است و هيچ گونه جزوه و مطلب كمكي تا قبل از "انقلاب نارنجي " به اوكراين نداده است. در هيچ برهه اي از زمان رئيس و يا كارمندان مركز ما با افراد درگير در اين حوادث تماسي نداشته اند ". اصلا لازم به تفسير و تشريح اين گفته ها نيست چرا كه بر اساس صدها مقاله، دلايل مستند و مصاحبه هاي دست اندركاران "انقلاب ها "، مطالب كتاب ها و سايت ها به اندازه كافي مشخص و معلوم است كه "پيطر اكرمن " تا قبل از تاسيس مركز خود به همراه "جين شارپ " مرشد خود، در موسسه "البرت انيشتين " فعاليت داشته است. "شارپ " كه "فرمول انقلاب " وي تحت عنوان "از ديكتاتوري تا دموكراسي: اصول بنيادي براي آزادسازي "(16) در تيراژ5000 نسخه اي براي توزيع در بين فعالان سازمان "آپورا " (OPORA) در صربستان منتشر شده بود. سپس مطالب اين جزوات به عنوان شيوه عملكرد در تحقق "انقلاب نارنجي " در اوكراين بكار گرفته شده بود. همچنين براي همگان معلوم است كه سرهنگ "روبرت هلوي " پيشكسوت سرويس اطلاعات نظامي آمريكا و يكي از افراد كليدي در امر تحقق نظريه "فعاليتهاي بدون خشونت " "اكرمن " و "شارپ "، نه تنها مخالفين يوگسلاوي را در هتل هيلتون مجارستان در سال 2000 به سرنگوني دولت ميلوشويچ تشويق مي كرد بلكه بر اساس اطلاعات موجود در آموزش و تعليم فعالان "انقلاب نارنجي " در اوكراين هم دست داشته است. (17)

بر اساس اظهارات شاهدين حوادث مربوط به "انقلاب رز " در گرجستان، فيلم مستند "پيطر اكرمن " تحت عنوان "سرنگون كردن ديكتاتور "(18) كه امروزه در سايت موسسه "البرت انيشتين " نيز در دسترس مي باشد، يكي از كليدي ترين عوامل پيروزي انقلاب مذكور شد. در اين فيلم به شيوه هاي استفاده شده توسط جوانان صرب در روند سرنگوني رژيم ميلوشويچ اشاره شده است. طي ماههاي متوالي شبكه تلويزيوني "روستاوي "، نخستين شبكه مستقل تلويزيون گرجستان، هر شنبه اين فيلم را در گرجستان به نمايش مي گذاشت كه پس از آن از مردم گرجستان سئوال مي شد كه چه درس هاي براي دگرگون ساختن اوضاع در كشور خودشان ازاين فيلم كسب كرده اند. طي ده روز اخير كه منجر به سقوط رژيم ادوارد شيواردنادزه در تاريخ 23 نوامبر سال 2003 شد اين شبكه تلويزيوني به مراتب دفعات پخش فيلم "سرنگون كردن ديكتاتور " را افزايش داد. يكي از شركت كنندگان در حوادث گرجستان در گفتگو با خبرنگار "واشنگتن پست " گفت: "همه تظاهر كنندگان روشي را كه در بلگراد استفاده شده بود از حفظ بودند. چرا كه همه اين فيلم را ديده بودند و هر كسي مي دانست كه چكار بايد بكند ".(19) حال "پيطراكرمن " كه تماس هاي خود را با افراد دست اندركار در تحولات و "انقلاب هاي رنگين " در حوزه نفوذ شوروي سابق انكار مي كند به وجدان خود رجوع كند.

ادوارد شيواردنادزه در مصاحبه افشاگرانه خود با برنامه "وستي نيدلي " شبكه تلويزيوني "روسيه " گفت: "اين طرح سوروس بود. همه چيز از قبل حساب شده بود: پول، مقدار پول مورد نياز براي اين كار به كدام موسسات غير دولتي مي توان اعتماد كرد و با كي بايد همكاري كرد. توجه زيادي به بحث شمارش آرا شده بود ". به گفته شيواردنادزه سوروس در باره اين كه چگونه بايد انتخابات برگزار گردد تا افراد مورد علاقه و لازم بر سر قدرت بيايند و از چه طريق بايد سازمان هاي نظير آنچه كه در يوگسلاوي سابق بود بوجود بيايد، يك دكترين مشخصي را تهيه كرده است ". سوروس يك فرد كاملا آگاه به اصول و مباني ژئوپليتيك معاصر است و بخوبي مي داند كه براي رقابت در عرصه اقتصادي بايد در رقابت سياسي برنده شد. جورج سوروس بود كه در زمان خود اولين مبالغ لازم را جهت تاسيس موسسه اينشتين توسط "جين شارپ " تامين كرد. موسسه "جامعه آزاد " در راستاي تبادل تجربه در تحقق "انقلاب هاي بدون خونريزي " هزينه آموزش "گيگا باكري " تبعه گرجي را در صربستان تامين مي كرد. اين موسسه حتي حقوق هاي رهبران انقلابي را البته از جيب سازمان ملل بر اساس كمك هاي مالي كه دريافت مي كرد پرداخت مي نمود. در تابستان سال 2003 فعالان سازمان انقلابي "اوتپورا " با هزينه سوروس از صربستان وارد گرجستان شدند و به دانشجويان محلي نحوه برگزاري تظاهرات خياباني را آموزش دادند.

/ 0 نظر / 25 بازدید