آخرین اخبار و اطلاعات تا این ساعت (19)

خدمت رسانه‌اي رسانه‌هاي غرب به اغتشاشگران ايران ادامه يافت

با تاييد نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم از سوي شوراي نگهبان، موج جديد تحرکات رسانه‌هاي غربي عليه دولت ايران آغاز شده است.

تاييد نتايج انتخابات رياست جمهوري و اعلام بسته شدن پرونده از سوي شوراي نگهبان، موج جديدي از تبليغات رسانه‌اي غرب را برانگيخته است و روزنامه انلگيسي گاردين در اين تحرکات نقش «سياست فرار رو به جلو » را در پيش گرفته است.

اين روزنامه با درج مطلبي از مردم دعوت کرده است تا اطلاعات خود را در خصوص افراد دستگير و يا کشته شده در جريان وقايع پس از انتخابات ايران را براي اين روزنامه ارسال کنند.

در اين روند ، 317 نفر را که اکثر آنها بدون نام هم هستند به عنوان افراد معرفي شده از سوي مردم برشمرده است و در اين ميان به کشته شدن 26 نفر اشاره کرده که نفر اول آنها «ندا آقاسلطان» است.

اين روزنامه که اين درخواست خود را در تويتر و فيس‌بوک نيز لينک کرده است تلاش‌هاي جديدي را براي دخالت در امور ايران آغاز کرده و عنوان داشته است که اين اطلاعات براي ارائه سازمان حقوق بشر دريافت مي‌شود.

لازم به ذکر است اين روزنامه هيچ اشاره‌اي به مدارکي که درخصوص قتل نداآقاسطان توسط وزارت اطلاعات ايران به دست آمده و سناريويي که از قبل توسط برخي کشورهاي غربي براي اين اقدام تعبيه شده بود نکرده است!

خبرگزاري صداي آمريکا نيز در صفحه‌اي که به نام «صفحه ندا» طراحي کرده است از خوانندگان دعوت کرده تا نظرات و يادداشت هاي خود را درباره ندا، بازداشت شدگان و مقتولين روزهاي پس از انتخابات در اين صفحه بنويسند.

بي‌بي‌سي نيز در نظرسنجي امروز چهارشنبه خود به نظرسنجي درخصوص فيلم‌ها و تصاويري که از شبکه‌هاي خارجي از اخبار ايران پخش مي‌شد اختصاص داده است و سعي کرده است تا به نوعي ميزان تاثير خود در حوادث اخير را محک بزند.

لس‌انجلس تايمز نيز در يک مصاحبه با خانوده‌اي ايراني ساکن کاليفرنيا نوشت: اين خانواده پس از انقلاب اسلامي به دليل شرايط حاکم بر ايران که مي‌بايست از حجاب استفاده مي‌کردند به کاليفرنيا سفر کردند و در آنجا پناهنده شدند.

اين روزنامه اضافه کرده است يک عضو اين خانواده شاعر و عضو ديگر رقاص است و اعلام کرده اند که از 30 سال گذشته تاکنون حق زنان در ايران ناديده گرفته شده است.

 

**همسويي رسانه‌هاي فرانسوي و انگليسي

رسانه هاي فرانسوي نيز در ادامه اتخاذ سياست نرم خود، گزارش‌هاي روايي و ساختگي از تحولات ايران به مخاطبان القا کردند.

در اين ميان روزنامه لو فيگارو در شماره امروز چهارشنبه خود در گزارشي کاملا ساختگي و با استفاده از چند نام ايراني تلاش کرده است وجه بسيج را به عنوان يک نيروي سرکوبگر به کاربران خود معرفي کند .

اين روزنامه علاوه بر اينکه ستوني رابراي کاربران خود ايجاد کرده تا آنها آخرين اطلاعات و اخبار درست يا کذب را براي اين رسانه فرانسوي ارسال کنند، با توليد گزارش‌ها و اخبار جهت‌دار از جمله خبري که به نقل از سايت « قلم سبز» در خصوص رد نتايج بازشماري آرا از سوي ميرحسين موسوي خبر داد در صورتيکه اين خبر در سايت مذکور منتشر نشده بود.

ديگر روزنامه فرانسوي «لوموند» نيز از زمان آشوب‌هاي خياباني علاوه بر انتشار اخبار و گزارش‌هاي تصويري، ستوني رابراي بازتاب دادن نظرات کاربران خود که مشخصا به صورت گزينشي منتشر مي‌شود اختصاص داده‌است.

شبکه هاي تلويزوني فرانس 24 و تي وي 5 و يورو نيوز نيز طي روزهاي اخير به طور مستمر علاوه بر پخش گزاش‌هاي يک سويه در محکوم کردن تلاش‌هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي، همواره باترتيب دادن گفت وگوهاي رسانه اي با شرکت کارشناساني که تنها نگاه منفي عليه ايران دارند به القاي تفکرات خود مي‌پردازند.

 

**همگامي رسانه‌هاي خارجي براي انتشار بيانيه کروبي

همچنين با توجه به عدم چاپ روزنامه اعتماد ملي در روز چهارشنبه به دليل بيانيه تند و جديد مهدي کروبي ، نامزد شکست خورده اصلاح‌طلبان ، بي‌بي‌سي، رونامه لوفيگارو نيز درصدد پرکردن اين خلاء برآمدند و با انتشار متن کامل بيانه وي، سعي کردند تا اين موج تبليغي را تشديد کنند.

برگزاري فرانسه نيز با ذکر اينکه روزنامه اعتماد ملي امروز چاپ نشده است به بيان بخش‌هايي از بيانه کروبي پرداخت و سهم خود را به عنوان يک رسانه‌غربي در پيگيري اخبار پس از انتخابات ايران ادا کرد!

گفتني است، اين حجم تبليغات، اخبار و گزارش‌ها پيش ، حين و بعد از انتخابات رياست‌جمهوري و پيگيري آن از سوي رسانه‌هاي غربي بي‌سابقه است.

 

 

روايتى ديگر از حوادث اخير و آنچه آشوبگران بر سر مردم آوردند

1- به قدرى هيجان زده شده بود که پاره هاى آجر را از پشت بام خانه بى هدف به پايين پرتاب مى کرد، غافل از آنکه هيچ کدام از آنها بر سر هيچ کانديدايى اصابت نخواهد کرد و آنانى که سرشان مى شکند مردمى هستند که هم نوا با او به هيجان آمده اند و آنان نيز نمى دانند چرا آجر هوادارى از يک کانديداى مشترک را از جانب همراهان خود مى خورند!

2- وقتى به خود آمد جمعيت پر هياهو، متراکم شده بودند و او مانده بود و کت و شلوارى تکه تکه شده، سر و صورتى زخمى وخونين، اعصابى در هم ريخته و پرسش هايى که آزارش مى داد: آيا اين من بودم که شيشه شکستم ؟ موتوسيکلت آتش زدم ؟ ناسزا گفتم؟ سنگ پرتاب کردم؟

3- ناباورانه به شيشه هاى خرد شده ماشينش نگاه مى کرد. دلش مى خواست افراد ديگرى اين بلا را بر سر ماشين او آورده بودند. ولى واقعيت چيز ديگرى بود ؛ شعار کسانى که به خودرو او حمله کردند با شعار او يکى بود. دلش نمى خواست حقيقت را باور کند، پس چيزى را باور کرد که در ذهنش بود. با تلفن همراهش از شيشه هاى خرد شده ماشين فيلم گرفت و سناريو را براى ديگران آن طورى تعريف کرد که خودش ساخته بود.

1- گم شدن در انبوه خلق

130 سال پيش، وقتى گوستاو لوبون فرانسوى کتاب «روانشناسى انبوه خلق» را مى نوشت شايد هيچ گاه تصورش را نمى کرد که در سال هاى بعد، مصداق هاى نظريه او در حوزه روان شناسى اجتماعى، در عرصه هاى گوناگون سياسى و اجتماعى آن چنان پرشمار و پررنگ عينيت پيدا کند که اگر امروز زنده بود شايد هزار بار توسط قربانيان فرآيند انبوه خلق به دار آويخته مى شد يا زنده زنده در آتش خشم کور آنان مى سوخت.

آنچه درانبوه خلق اتفاق مى افتد با هيچ نظم منطقى سازگارى ندارد و همين دليل نتايج و تبعات خطرناکى را در پى دارد. آنانى که در موج متلاطم انبوه خلق گم مى شوند، آن چنان از خود بيگانه مى شوند که انجام هر عملى، حتى جنون آميز از آنان بعيد نخواهد بود. منظور از انبوه خلق عده اى از افراد هستند که در عمل مشخصى يا بروز حادثه اى گرد هم مى آيند و داراى ويژگى هايى چون وجود احساسات و هيجانات آنى، نداشتن تشکل و انسجام، وجود ارتباط موقت و ناپايدار ميان افراد، از دست دادن حس تشخيص، پيوستن به گروه بدون تصميم قبلى و در نهايت فقدان هدف انديشيده هستند. در فرآيند انبوه خلق هيجانات به سرعت و خارج از حيطه عقلايى به ديگران تسرى پيدا مى کند و در چنين شرايطى تعدادى افراد سودجو به راحتى مى توانند هدايت جماعت هيجان زده را به دست گرفته و آنان را به انجام اعمالى سوق دهند که در شرايط عادى و منطقى، هيچ شهروندى حاضر به دست زدن به چنان اعمالى نيست.

لوبون به طور مشخص سه دليل اوليه را براى شکل گيرى انبوه خلق برشمرده است، هرچند با نگاهى همه جانبه نگر و شبکه اى مى توان دلايل متعدد به هم پيوسته اى را در بروز اين پديده و کميت و کيفيت تظاهرات آن ذکر کرد. دلايل سه گانه لوبون به قرار زير است:

1- احساس شکست ناپذيرى و قدرت: احساسى که هرچند به شدت در قربانيان پديده انبوه خلق، به ويژه در شکل دهندگان به آن وجود دارد ولى ما به ازاى بيرونى آن بسيار کمرنگ تر يا حتى کاملاً مغاير با احساس مزبور است و به همين دليل خيلى زود در برابر واقعيت رنگ مى بازد و از بين مى رود.

2- تقليد و سرايت: در تقليد و سرايت، تاثير پذيرى هيجانى وجه غالب است، و استدلال و علت يابى براى رفتار مجالى نمى يابد، از اين رو نتيجه رفتار نيز غير قابل پيش بينى است، حتى براى خود فرد.

3- تلقين پذيرى: وقتى فضاى منطقى تقليل مى يابد، ظرفيت روانى براى القا و تلقين پذيرى به حداکثر مى رسد.

هربرت بلومر عامل تجمع افراد و مجاورت را نيز به دلايل لوبون اضافه مى کند.

به اعتقاد لوبون در عين حال حداقل پنج ويژگى مى توان براى انبوه خلق برشمرد: 1- تفکر منطقى کم ( عقلانيت کم) 2- روح انتقاد نگرى بالا و زياده روى در بروز احساسات3- مجاورت فيزيکى 4- نامتجانس بودن از لحاظ سن، جنس و شغل 5- احساس و هيجان.

به اين ترتيب بر اساس نظريه انبوه خلق يا واگيرى اجتماعى فرد وقتى در جماعت انبوهى قرار مي‌گيرد، رفتارهايى را نشان مي‌دهد که مطلقاً در حالت فردى بروز نمي‌دهد. به عبارت ديگر، روح جمعى خصوصيتى دارد که بر فرد غلبه کرده و او را به الگوبردارى از کارهاى ديگران وامي‌دارد. تجمعات و تخريب هاى پس از مسابقات فوتبال که تا سطح شهر و کوچه و خيابان کشيده مى شود نمونه بارزى از انبوه خلق است که در نهايت به ونداليسم منتهى مى شود. همان طور که گفته شد در انبوه خلق فرد به طور کلى در جمع انبوهى مانند تماشاگران فوتبال، هيچ تفکر استدلالى ندارد. از سوى ديگر، قدرت سرايت يک رفتار در چنين جمع‌هايى بسيار بالاست؛ به طورى که اگر يکى شعارى بدهد، همه آن را تکرار خواهند کرد و بالاخره اينکه، فرد در جمع، احساس قدرت شکست‌ناپذيرى و قدرت افراطى مي‌کند و به همين دليل، ممکن است دست به هراقدام خطرناک، خارج از عرف و قانون و خطرناکى بزند.

آنچه به طور روشن و مشخص از دلايل و ويژگى هاى انبوه خلق بر مى آيد اثرات تخريبى شديدى است که از آن حاصل مى شود و از آن جايى که مبتنى بر بنيان هاى منطقى و هدفمند نيست، نه تنها کنترل آن سخت مى شود، بلکه خود افراد حاضر در فرآيند انبوه خلق نيز بر رفتار خود کنترل ندارند.

حال اگر انبوه خلق به تعبير گوستاو لوبون به شکل سازمان يافته ( متشکل ) بروز کند، در عين حال تمامى ويژگى ها و اثرات تخريبى ياد شده را خواهد داشت. در چنين شرايطى احتمال استمرار انبوه خلق به دليل سوء استفاده هدايت کنندگان آن بيشتر مى شود، هر چند به دليل هيجانى و نمايشى بودن به هر حال فروکش مى کند و جاى خود را به احساس سرخوردگى، پشيمانى و حتى افسردگى مى دهد.

بدون شک نمى توان گفت تمامى تجمعات، تظاهرات جمعى و حوادثى که اخيراً به بهانه انتخابات در تهران و برخى شهرهاى ديگر شکل گرفت، ناشى از بروز پديده انبوه خلق بوده است، ولى مى توان ادعا کرد با توجه به شباهت هاى انکار ناپذير با الگوى انبوه خلق، بازيگردانان رويدادهاى اخير از اين ظرفيت آسيب زا که به ويژه در نسل جوان به راحتى قابل اجراست، حد اکثر استفاده را کرده و در ترکيب با دو عامل ديگر (ونداليسم و عقايد قالبى) اهداف خود را، هر چند براى مدتى کوتاه، به پيش بردند.

استفاده غير اخلاقى از اين فرآيند تنها منجر به وارد آوردن آسيب به قربانيان انبوه خلق نشد و خسارات جبران ناپذيرى به جامعه و مردمى وارد شد که حداقل به مدت 10 روز زندگى و معيشت روزمره خود را ناامن و در معرض تهديد ديدند و تبعات روانى… اجتماعى و اقتصادى سنگينى را متحمل شدند.

2- تخريب تا سرحد جنون

فارغ از اينکه چه عواملى موجب مى شود يک شهروند به جان اموال عمومى بيفتد و هر چه را بر سر راه خود مى بيند تخريب کند، پديده ونداليسم ( خرابکارى) مقوله اى به شدت سياه و مورد انزجار افراد جامعه است.

خشونت، قانون گريزى، فقدان استدلال منطقى و انتقام جويى ويژگى هايى هستند که به طرز عجيبى از ونداليسم همسايه اى براى «انبوه خلق» ساخته است. البته ونداليسم پديده اى مستمر و هميشگى است که هم چون يک بيمارى اجتماعى، فرهنگى، سياسى در بسيارى از جوامع در قالب اعتراض پراکنده خودنمايى مى کند و صندلى هاى شکسته شده اتوبوس ها، باجه تلفن هاى خراب شده و. . . نمادهاى فراوان اين بيمارى هستند، اما در بطن جريان هايى که در شکل انبوه خلق بروز مى کند، ظرفيت شگرفى براى تظاهر بدترين و مخرب ترين انواع ونداليسم وجود دارد.

هرچند نظريه پردازان حوزه روان شناسى اجتماعى عمدتا از تخريب اموال عمومى به عنوان تظاهر اصلى ونداليسم ياد مى کنند، ولى در جهان کنونى انواع پيچيده ديگرى از ونداليسم، تخريب فضاهاى مجازى، مسيرهاى اطلاع رسانى، چهره ها و شخصيت ها و از همه مهم تر ذهن و روان شهروندان را هدف خود قرار داده است، تا جايى که اين پديده از حالت پراکنده فردى خارج شده و شکلى متمرکز براى دستيابى به اهدافى خاص خارج از چارچوب هاى قانونى را پيدا مى کند. استفاده هدفمند از روحيه پرخاشگرانه برخى جوانان بزهکار و وسيله قرار دادن آنان در اين زمينه، ساده ترين راه براى بر هم ريختن نظم عمومى و وارد ساختن خسارات بسيار به جامعه است.

در بسيارى از تحقيقات به اين نتيجه رسيده اند که وندال ها و جوانان بزهکار يکى از بارزترين و مشهورترين گروه هاى بيگانه در جامعه معاصر هستند. به اعتقاد صاحب نظران وندال هاى بيگانه معمولاً در خانه هايى غير منضبط با والدينى سردرگم و مردد و نامطمئن رشد يافته و رفتار اعتراضى خود را به صورت قهرآميز، پرخاشگرانه، ويرانگرانه و خشونت آميز در مقابل نسل بزرگتر، کانون هاى قدرت و همه نهادها و سازمان هاى تاسيس شده در جامعه نشان مى دهند، و اين ناهنجارى در هنگامه بروز آشوب هاى اجتماعى و سياسى به حالتى انفجارى نمود پيدا مى کند.

تخريب ميليارد‌ها تومان اموال عمومي تنها در يک شهر(تهران)، تخريب اينترنتي و خرابکاري در مسيرهاي اطلاع‌رساني و دست‌اندازي به روح و روان ميليون‌ها شهروند در آشوبگري‌هاي پس از انتخابات، نمونه‌اي از حالت انفجاري ونداليسم بود که در ترکيب با فضاهاي توأم با انبوه خلق و سناريوهاي از پيش تعريف شده، شکلي بسيار پررنگ‌تر و آسيب‌زا‌تر از مصاديق معمولي اين پديده را به نمايش گذاشت. اتفاقي که افتاد به قدري پر هزينه و فاجعه‌بار بود که با خط‌کش ارزيابي اقتصادي صدها ميليارد ريال به جامعه خسارت وارد کرد و اگر هزينه حافظه تخريب شده آحاد جامعه، به هرز رفتن ميليون‌ها ساعت وقت مفيد شهروندان در ترافيک‌ها و ازدحام‌هاي به وجود آمده، هزينه سنگين کنترل رسمي حوادث تلخ اخير و تمامي آسيب‌ها و زيان‌هاي سياسي، اقتصادي، ‌اجتماعي و رواني آن را محاسبه کنيم، شايد به جرأت بتوان گفت خساراتي به اندازه يک حادثه غيرمترقبه بزرگ به بدنه و روح جامعه وارد شد. تخريبي که در مدت 10 روز پس از انتخابات صورت گرفت نمونه‌اي جنون آميز از ونداليسم بود که با سوء استفاده برخي افراد و گروه‌هاي سياسي که در مسير قانوني در رسيدن به اهداف خود ناکام مانده بودند شکلي بسيار خطرناک از ونداليسم سياسي به خود گرفت که هر بار تکرار آن به مثابه وقوع يک فاجعه خواهد بود، پس انديشيدن راهکارهايي براي جلوگيري از آن امري بسيار حياتي است و با سلامت و بيماري و حتي مرگ و زندگي جامعه سروکار دارد.

3- من مي‌گويم آب سياه است‌!

وقتي يک دروغ را با تعصب و ذهنيتي خشک، انعطاف‌ناپذير و متحجر براي خود تکرار مي‌کنيم، آن را به مثابه يک حقيقت مسلم مي‌پذيريم و سپس آن دروغ را با ايماني وصف‌ناپذير به ديگران القا مي‌کنيم. چنين ويژگي شايد در زندگي روزمره فردي و اجتماعي و تعامل‌هاي ساده و کليشه‌اي معمول تنها منجر به آسيب‌هايي مقطعي و محدود شود، اما اين فرآيند در برهه‌هايي خاص همچون حوادث مذکور، به شدت باعث انحراف و مسموم شدن افکار عمومي شده و در ترکيب با دو پديده انبوه خلق و ونداليسم تبديل به بمبي مهيب مي‌شود.

در چنين شرايطي شهروندان عادي که خواسته يا ناخواسته درگير حادثه شده‌اند با هيجان وصف ناپذيري به خود و ديگران دروغ مي‌گويند و گستره چنين فرآيندي اوضاع را به جايي مي‌رساند که به سختي قابل کنترل است. به اعتقاد هواداران يک فرد يا گروه، هر چيزي دروغ‌هاي راست شده(!) آنان را تاييد کند حق و صحيح و غير آن ناحق و ناصحيح است.

روان شناسان اجتماعي از اين پديده مخرب و آسيب‌زا با عنوان عقيده قالبي Stereotypes ياد مي‌کنند.

عقيده قالبي ريشه‌اي يوناني دارد و به معناي «محکم» و «غيرمتحرک» است و اصطلاحا تصور يا عقيده‌اي است که شخص يا گروهي بدون تعمق بپذيرد. عقيده قالبي، بيانگر قضاوتي ساده شده، بررسي نشده و گاه نادرست، در باب گروهي ديگر و يا حتي وقايعي چند است. به تصور قالبي، نگرش کليشه‌اي نيز گفته مي‌شود که در يافتن علل دقيق مسائل و واقعيت‌هاي اجتماعي و سياسي مشکلاتي به وجود مي‌آورد.

نگرش افراد و گروه‌هاي قائل به تبعيض نژادي نمونه‌اي بارز از عقيده قالبي است. اين نگرش به قدري در آنان ريشه دوانده است که ناخودآگاه واقعيت‌ها را به گونه اي مي‌بينند و استنباط مي‌کنند که در هر شرايطي سياهان مقصر و سفيدها بيگناه و محق جلوه مي‌کنند.

آنجا که تصورات قالبي با اضطراب يا ترس مرتبط است، ممکن است، وضعيت کاملاً متفاوت باشد. تصورات قالبي در چنين شرايطي معمولاً با نگرش‌هاي خصمانه و نفرت نسبت به گروه مورد بحث آميخته‌اند. براي مثال يک سفيدپوست ممکن است معتقد باشد سياهان تنبل، کودن يا حتي زائد هستند و در چنين شرايطي بي شک از رويکردهاي تحقيرآميز نسبت به آنها استفاده خواهد کرد و حتي به رفتارهاي خشونت آميز عليه سياهان دست خواهد زد.

حمله مرگبار گروه‌هاي آشوب طلب و شماري از کساني که در امواج انبوه خلق حل شدند به افراد و گروه‌هاي رسمي که قصد کنترل اوضاع و ايجاد نظم را داشتند در موارد بسياري جنبه عينيت يافته عقيده قالبي در حد افراطي را به نمايش گذاشت.

به اين ترتيب و در سطور پاياني اين نوشتار آسيب شناسانه از حوادث اخير بايد گفت با اضافه شدن پديده عقيده قالبي به انبوه خلق و ونداليسم، مثلثي نابودگر تشکيل مي‌شود و همان گونه که گفته شد بمبي به وجود مي‌آيد که اثرات تخريبي آن نه سه برابر، بلکه صدها برابر هريک از اضلاع تشکيل دهنده آن است.

4- چه بايد کرد؟

بدون شک صرفاً در اين سطور نمي‌توان به ارائه راه حل‌هايي موثر و جامع درباره آنچه گفته شد پرداخت و نگارنده نيز قصد اين کار را ندارد؛ يکي به اين دليل که کالبد شکافي، علت يابي و ارائه طريق در خصوص حوادث اخير نيازمند اجماع، پژوهش و مطالعات آسيب شناسانه گسترده از سوي کارشناسان، نظريه پردازان و پژوهشگران در حوزه‌هاي مختلف است. دوم اينکه موضوع به قدري غامض، بي‌سابقه و چند وجهي است که تنها با يک يا چند مقاله و تحليل نمي‌توان راه‌حل‌هايي قابل اتکا و اعتنا ارائه داد.

با اين وصف نظريه پردازان اين حوزه راه‌حل‌هايي کلي و عمومي در اين زمينه ارائه داده اند که با بهره گيري از آنان مي‌توان به موارد زير اشاره کرد: ‌ ‌

1- انبوه خلق، ونداليسم و بروز عينيت يافته عقايد قالبي را مي‌توان مانند هر مساله اجتماعي ديگر نمودي از ناهماهنگي، نابساماني، عدم کارکرد صحيح برخي نهادهاي ذيربط در جامعه دانست و اگر مساله اجتماعي را به مانند بيماري در جامعه تلقي نماييم، پس بايد ريشه‌هاي بيماري را جست‌وجو و درمان کرد.

3- توجه به امر آموزش و تبليغ، از ديگر راه‌حل‌هايي است که بايد با استفاده از روش‌ها و ابزارهاي مختلف رسانه اي، هنري و. . . به مرور و به شکلي غير مستقيم و جذاب و قابل پذيرش به کار بست.

4- بافت فيزيکي شهر‌ها بايد به گونه اي باشد که امکان بروز پديده‌هايي همچون انبوه خلق و ونداليسم را به حداقل رسانده و امکان کنترل آن را فراهم سازد.

5- به وجود آوردن زمينه‌هايي براي مشارکت مردم در حل مشکل با تشويق‌هاي مؤثر که نيازمند مشارکت فعال رسانه‌هاي گروهي نيز هست.

6- تقويت نظارت و کنترل‌هاي اجتماعي رسمي و غيررسمي از راه‌حل‌هاي ديگردر اين زمينه است. تقويت نيروي نظارت و کنترل‌هاي اجتماعي شامل ابزارهاي قانوني و پليس و کنترل‌هاي غير رسمي شامل ابزارهاي اخلاقي، ارزشي و فرهنگي است.

7- در خاتمه بايد از ايجاد زمينه‌هاي مناسب و کم هزينه براي تخليه هرازگاهي هيجانات انباشته شده عمومي، به ويژه نسل جوان جامعه، به عنوان مهم ترين راهکار در اين زمينه ياد کرد. هيجاناتي که اگر تخليه نشوند، در موقعيت‌هايي همچون حوادث اخير، حالتي انفجاري به خود گرفته و باعث گم گشتگي تا حد از خود بيگانگي در انبوه خلق و تخريب تا سرحد جنون مي‌شوند.

 

 

انگليس چگونه بر موج سبز سوار شد؟

رسانه هاى انگليسى چگونه نقش خود را در ساماندهى اغتشاشات اخير تهران بازي کردند؟

دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري گرچه عرصه‌اي براي به ميان آمدن ديدگاه‌‌ها و خطوط فکري جريان‌‌هاي عمده سياسي کشور شد اما به موازات خود، جريان‌‌هاي هدايتگري را نيز تجربه کرد. بخش عمده و اساسي اين هدايت‌‌ها و کنترل‌‌ها بي‌شک، «قدرت پشت گفتمان‌ها» يعني «رسانه‌ها» بودند. رسانه‌‌ها اين خطوط ناخودآگاه اربابان خط و ربط سياسي، چنان نقشي را در فضاي انتخابات ايفا کردند که ازخلال آنها تلاش آنان براي «ميانداري» نيز قابل رصد بود. درحوزه رسانه‌‌هاي خارجي اما اين شبکه خبري بي بي سي فارسي بود که طي ماه‌‌هاي گذشته چالش‌‌هاي نرمي‌را درزمينه مقابله با ارزش‌هاي ايدئولوژيکي تدارک ديد. اصولا اين شبکه با دو تاکتيک وارد فضاي انتخابات ايران شد. نخستين تاکتيک، حواس پرتي جمعي (mass distraction) بود که براساس آن سعي شد پيام‌‌ها از محتوا تهي شده و ارزش‌‌هاي خبري ديگري دراذهان شکل بگيرد. تاکتيک ديگر هم تزريق زيرپوستي (hypodermic needle) بود که طي آن تلاش شد برخي از پيام‌‌هاي هدف‌گذاري شده با دزهاي مختلف به ببيندگان و مخاطبان القا شود. با توجه به دو مورد ذکر شده و با بررسي‌‌هاي صورت گرفته مي‌توان گفت که ورود اين شبکه به فضاي انتخابات ايران در سه فاز طراحي و پيگيري شد.

 

الف – فازاول، عدم مشارکت «نمايان»

در اين فاز با توجه به فضاي گنگ بودن احتمال حضور کانديداها درعرصه رقابت‌‌ها به سنت انتخابات گذشته سعي شد که مشارکت بالاي مردم در اين انتخابات عملي نشود. فضا سازي متناسب با تحولات صحنه و نيز سوق دادن مردم به بي‌تفاوتي حضور در انتخابات سخت مورد تأکيد قرارگرفت تا «نقدينگي اعتماد مردمي‌به نظام» به چالشي جدي دراين زمينه تبديل شود.

 

ب- فازدوم- تلاش براي «تغيير»

پس از آنکه کانديداهاي ديگر نيز به ميدان آمدند و فضاي رقابت‌‌ها نيز رو به گرمي‌رفت، اين شبکه با تغيير رويکرد سعي در مصادره فضاي سياسي کشور در جهت اهداف بنگاه سياسي خود نمود. برجسته ساختن انتقادات عليه دولت مستقر، به کاربستن رويکردهاي «عاطفي»، «ناسيوناليستي»، «ترغيبي»، «القايي» با تکيه بر«فضاي وانموده» براي معکوس ساختن حقايق و وقايع ازجمله مواردي بود که در اين فاز بشدت دنبال شد. دراين بخش به‌طورکلي شبکه بي بي سي فارسي براي مقابله با دولت نهم و نيز بالانس رسانه‌اي جريان مقابل سه تکنيک را دردستور کار خود قرارداد.

 

الف-1- تکنيک پارازيت روانشناختي

در اين تکنيک سعي گرديد مجموعه اقدامات دولت مستقر به چالش کشيده شده و حتي مجموعه اهداف، پيام‌‌ها و اقدامات آن به نوعي دستکاري و تحت الشعاع قرارگيرد. بيان اين نکته که «دولت موجود در سياست هسته‌اي خود موفق نبوده»، «وضعيت اقتصادي مطلوب نيست»،

«خرافه گرايي جان گرفته»،«افتتاح پروژه‌‌ها نمايشي» مي‌باشد و... از عمده محورهايي بود که به همان شيوه تزريق زير پوستي در برنامه‌‌هاي اين شبکه دنبال شد.

 

الف-2- تکنيک اسطوره سازي

دراين روش سعي شد از برخي کانديداها به شکل غيرمستقيم شخصيت‌هايي ساخته شود که در مقايسه با ساير نامزدها از ويژگي‌‌هاي خاصي برخوردار باشند. درحقيقت با خلق شخصيت بي‌همتا براي برخي کانديداها سعي شد دراين فضا اسطوره‌اي براي نجات خلق شده و حالتي قابل پرستش بگيرد. اين اسطوره قرار بود خيلي چيزها را تغييردهد و حتي نسبت به رقيب اصلي قراربود ريل سياست‌‌هاي گداپرورانه را تغييردهد. اين اقدامات در حالي صورت مي‌گرفت که به موازات آن سعي شد اين شبکه در طول برنامه‌‌هاي خود نقش سخنگويي جامعه را برعهده گرفته و انرژي رواني لازم را به جامعه تزريق کنند. همچنين دراين ميان با دنبال ساختن فضاي رعب تبليغاتي تلاش شد کانديداي اسطوره پيشاپيش پيروز انتخابات معرفي شده و عدم قطعيت اين موضوع با احتمال تقلب در انتخابات سوئيچ شود. اين روند البته با به کاربردن آخرين متدهاي رسانه‌اي با زيرکي دنبال شد و اين شبکه با اخبارگيري داخلي سعي کرد در قالب سخت خبرو نرم خبر به القاي پيام‌‌هاي خود بپردازد. دراين ميان همچنين با توجه به حضور برخي از خبرنگاران اصلاح‌طلب در کادر اين شبکه و نيز ارتباط گيري‌‌هاي داخلي براي دريافت اخبار نشان داد که اين شبکه با نيت و قصد قبلي براي تأثير گذاري برانتخابات ايران تأسيس و فعال شده است. آموزش عمومي ‌براي برخي خبرنگاران ايراني در قالب اردوهاي رسانه‌اي در يکي از کشورهاي حاشيه خليج فارس آن‌هم در شرايطي که وزرات امور خارجه انگليس با کسري بودجه مواجه شده و برخي از شبکه‌‌هاي بي بي سي درتعدادي از کشورها نيز تعطيل شد، نشان داد که انگليس بيش از هرچيزي به تحولات خاورميانه بويژه ايران سخت چشم دوخته است.

 

فازسوم – اغتشاشات و اعتراض به روند انتخابات

زماني که براي پوشش اخبار انتخابات گروهي 55 نفره از رسانه‌‌هاي انگليس به ايران عزيمت کردند، مي‌شد حدس زد که اين انتخابات براي خيلي‌‌ها سرنوشت ساز است. نتايج انتخابات که مشخص شد اين گروه 55 نفره رسانه‌اي به دليل اينکه نتيجه انتخابات مطلوب آنها نقش سخنگويي جريان اعتراض و سپس اغتشاش را برعهده گرفتند. دراين مقطع بي بي سي فارسي در برنامه‌‌هاي خود ضمن برگزار ساختن ميزگردهاي مختلف نظرات کارشناسان را همچون تأکيد برآمدن به خيابان‌‌ها براي بيان اعتراضات، کوتاه نيامدن در برابر کودتا و تقلب در انتخابات و... به اذهان القاء و برعدم انقياد به قانون تصريح مي‌کردند. اين شبکه همچنين با درخواست از بينندگان خود مي‌خواست که با موبايل‌‌هاي خود تصاوير درگيري‌‌ها را به اين شبکه mail کنند. هدف عمده از اين اقدام به باور کارشناسان عمليات رواني، اين بود که 1- با توجه به اينکه تصاوير با دوربين‌‌هاي غيرحرفه‌اي گرفته مي‌شوند، وجود سانسور و فضاي امنيتي را برجسته سازند و 2- با توجه به ميزان pixel دوربين‌‌هاي تلفن‌‌هاي همراه تصاوير را مستندترو حجيم انتشار دهند. در اين ميان ارتباط ستاد قيطريه کانديداي اصلاح طلبان با شبکه بي بي سي و پوشش برخي از توليدات آن در قالب «شايعات»، ‌«اخبار با منابع سياه و خاکستري» انتشاراطلاعيه‌‌ها و emailها ‌مورد قابل کتماني نمي‌باشد مضاف براينکه ستاد مزبور ارتباط کاملاً «آن‌لاين» با شبکه خبري بي‌بي‌سي داشته و عمده اطلاعات را براي پوشش خارجي و ايجاد هيجانات به اين شبکه مخابره مي‌کرد. کشف ‌دوربين‌هاي فوق‌حرفه‌اي، سي‌دي‌هاي تبليغاتي و تخريبي و نيز دستگاه ارسال کننده ماهواره‌اي نيز قرينه‌هايي ديگر براي اين ارتباط مي‌باشند. اما به لحاظ تکنيکي نيز اين شبکه از تکنيک«تراکم شناختي» بهره برد. اين روش به اين واقعيت اشاره دارد که بي‌بي‌سي فارسي اخبار، اطلاعات خود را براي انتقال درزماني محدود،به شکلي فشرده ارائه داد. وقت اندک براي فکر کردن به موضوعات شيوه‌اي بود که از سوي اين شبکه دنبال شد تا ضمن منفعل ساختن مخاطب، به دزهاي بالاي اطلاعات داراي معناي مطلق، قطعه قطعه، بسته بندي شده، و از قبل هضم شده عادت کند. در مجموع مي‌توان گفت که اين شبکه در راستاي بي‌ثبات‌سازي داخلي که يکي از روش‌‌هاي جنگ نرم است تلاش‌‌هاي بسياري را سامان داد. قتل يک شهروند مظلوم ايراني براي تهيه مستند يکي از روش‌‌هاي غير انساني آنان بود. تهيه فيلم از اين قتل دلخراش آن‌هم با کيفيتي بالا و بدون شلوغي‌‌هاي رايج در صحنه اعتراضات، موضوعي است که شک‌‌هاي جدي اي را دراين زمينه برمي‌انگيزد. قتل در فرعي‌‌هاي خيابان اميرآباد به‌دور ازراهپيمايي اصلي مسائلي هستند که هنوز جواب‌‌هاي صريحي را طلب مي‌کند. گرچه دراين ميان برخي نهادهاي مسؤول به سرنخ‌هايي دراين زمينه دست يافته‌اند اما برخي اخبار ديگر مبني بربرنامه‌ريزي اين شبکه براي پوشش خبري – تصويري ترور احتمالي يکي از نزديکان ميرحسين موسوي در روزهاي پيش از انتخابات ازسناريويي پرده برمي‌دارد که نقش بي بي سي فارسي درآن قابل کتمان نيست.

 

 

ردپای خون آلود انگلیس در اغتشاشات اخیر ایران

وزارت خارجه انگلیس که انتظار دستگیر شدن کارمندان محلی خود از سوی ماموران امنیتی ایران را نداشت طی تماس وزیر خارجه این کشور با منوچهر متکی رسما اعلام کرد که این کشور قصد دخالت درامور ایران را ندارد.

هر چندعقب نشینی سیاست گذاران انگلیسی از مواضع بیرونی خود پس از برخورد قاطع ایران به خوبی مشهود است اما قرائن و شواهد بی شماری از جهت دهی آشکار و مدیریت در سایه اغتشاشات و آشوب ها، توسط عوامل انگلیس به خصوص کارکنان سفارت و نیروهای نظامی مستقر در منطقه این کشور خبر می دهند.

تحریک مردم و دانشجویان به تظاهرات و ایجاد ناامنی در تهران دلیل روشنی بود برای بازداشت هشت نفر از کارمندان سفارت این کشور در جمهوری اسلامی ایران . هر چند آزاد بودن چند نفر از اعضای اصلی این سفارت از جمله یک ایرانی الاصل که رهبری کلان هرج و مرج ها را بر عهده داشت هم چنان جای سوال و ابهام دارد اما در سندی دیگر که با مراجعه به مدارک موجود در سایت وزارت خارجه انگلیس به دست آمده ابعاد دیگری از توطئه براندازی نرم انگلیس و آمریکا در جریان انتخابات اخیر ایران فاش شد.

در بازبيني سايت وزارت خارجه انگليس مطلبي در 16 اسفند ماه سال گذشته در خروجی این سایت قرار گرفته كه در آن به اتباع انگليسي توصيه شده است با توجه به نزديكي زمان انتخابات رياست جمهوري در ايران آماده اقدامات پيشگيرانه در اماكن عمومي شهرهاي اصلي باشند." در اين مطلب سايت وزارت خارجه انگليس تصريح شده بود:"امكان برگزاري تظاهرات ناگهاني و احتمالاً خشونت آميز و حتي شورش‌هاي عمومي به طور قابل ملاحظه‌اي وجود دارد."

بر اساس این گزارش، نقش مشکوک اشخاصی چون آرش حجازی، نیز از دیگر مواردی است که به شدت مشکوک بوده و نهادهای مسئول در حال رمز گشایی از آن هستند. حجازی دو روز پس از آغاز درگیری ها به ایران برگشته و در زمان قتل ندا آقا سلطان بر سر جنازه وی حاضر و بلافاصله به اروپا بازگشته و اقدام به مصاحبه های دروغین و ایراد اتهام علیه نهادهای انقلابی جمهوری اسلامی ایران می کند. وی دانشجوي يکي از دانشگاه‌هاي جنوب انگلستان است که پنج روز قبل از مرگ ندا آقاسلطان (دو روز بعد از آغاز درگيري‌ها در تهران) وارد ايران شد و فرداي قتل ندا آقاسلطان سريعا به انگلستان بازگشت.

همکاری نیروهای انگلیسی در ورود اغتشاش گران افغانی از مرزهای شرقی به داخل کشور و نیز اعطای تسهیلات به افراد و گروهک های تروریستی معاند نظام برای واردکردن اسلحه های گرم و مهمات انفجاری برای کشتار مردم بی گناه هم از دیگر چهره های دولت انگلیس است که در غائله پس از انتخابات 22 خرداد آشکار شد.

 

 

آخرین خبرها از پرونده قتل ندا آقاسلطان;

پلیس بین الملل به دنبال دکتر حجازی

آرش حجازی کیست؟

 

آرش حجاري توسط نيروهاي وزارت اطلاعات و پليس اينترپل تحت تعقيب است.

فرمانده نيروي انتظامي كشور گفت: آرش حجازي كه در پرونده قتل ندا آقا سلطان به عنوان شاهد، جنجال سازي كرده تحت تعقيب پليس بين‌الملل (اينترپل) است.

سردار اسماعيل احمدي مقدم امروز در جمع خبرنگاران افزود: آرش حجاري توسط نيروهاي وزارت اطلاعات و پليس اينترپل تحت تعقيب است.

وي تأكيد كرد: قتل ندا آقا سلطان سناريو است و هيچ ربطي به اغتشاشهاي تهران ندارد.

آرش حجازي، پزشكي است كه در صحنه قتل ندا آقاسلطان حضور داشته و بعد از خروج از كشور طي مصاحبه با رسانه‌هاي خارجي درباره اين قتل جنجال سازي كرده است.

 

آرش حجازي" کيست؟

/ 0 نظر / 5 بازدید